تبليغاتX
شهداد روحانی
انسانی شایسته ی بهترین تقدیر ها ...
شهداد روحانی magnify

گفتگو با شهداد روحاني هم سهل است و هم سخت. سهل از آن جهت كه وي بسيار گشاده روست و سخت از بابت مشغله اي است كه به خاطر شهرت و محبوبيت دامنگيرش شده است. به همين دليل گفتگوي ذيل در دو زمان مجزا صورت گرفت. نخست دو هفته پيش از اجراي اركستر سمفونيك تهران و موقع تمرينات اركستر در سالن رودكي و بار دوم درست شش ساعت پيش از ترك تهران در منزل مادرش.

*
آقاي روحاني؛ ابتدا درباره آهنگسازي مشترك كه ملودي و تم از يك شخص و تنظيم و سازبندي از شخص ديگر باشد صحبت كنيد و بفرماييد آيا اين روند پيشينه اي هم دارد؟
- متأسفانه اين مسئله به اين صورت در آمريكا خيلي مرسوم است. البته شما اگر تاريخ موسيقي را بخوانيد، اين كار از زمان قديم انجام مي شده است، يعني از حدود دويست سال پيش به اين طرف. حتي كارهاي موتزارت را هم اگر آناليز بكنيم، مي بينيم از تم هاي محلي استفاده كرده است. حتي ممكن است خودش اين ملودي ها را نساخته باشد. اما درباره آهنگسازي، ببينيد آهنگساز كسي است كه هم بتواند ملودي بنويسد و هم بتواند براي سازهاي ديگر تنظيم كند، اركستراسيون بكند. به اين شخص مي گويند يك آهنگساز. ولي الان مرسوم شده، بخصوص در آ مريكا و در غرب و اخيراً در اروپا هم همينطور كه يك شخص يك ملودي يك صدايي مي نويسد و بعد يكي ديگر آن را براي اركستر تنظيم مي كند.
خيلي وقتها كاري كه يك تنظيم كننده مي كند واقعاً هم با ارزشتر، هم مهمتر و هم سخت تر از كاري است كه يك نفر فقط ملودي مي نويسد. براي مثال در همين كنسرت اخير كه ما قطعه اي از الكساندر بورودين را اجرا كرديم، تنظيم و اركستراسيون آن از ريمسكي كورساكف بود. البته شما مي دانيد بورودين خودش يك آهنگساز كاملي بوده است ولي به خاطر اينكه زود فوت مي كند، اين قطعه را ريمسكي كورساكف برمي دارد و آن را سازبندي مي كند. منتها نسخه دردست كورساكف هم نسخه كاملي بوده است و بورودين آنقدر كامل نوشته كه مطلب را برساند، ولي صرفاً براي پيانو نوشته بود. از طرفي وقتي چنين قطعه اي را دست يك آهنگساز بدهند او مي داند كه چه سازهايي، كدام نت ها را بزنند. كدام بخش را بزنند. بنابراين پس از فوت بورودين، دوستش ريمسكي كورساكف قادر بود كه اين قطعه را بردارد و اركستراسيون بكند. در واقع اجراي اخير ما هم حاصل كار كورساكف بود، به عنوان يك تنظيم كننده.

*شما در ابتداي بحث گفتيد «متأسفانه» ، يعني با اين شيوه مخالفيد؟
- من كاملاً مخالفم. براي اينكه شما من باب مثال به موتزارت مي گوييد آهنگساز، به يكي مثل بتهوون مي گوييد آهنگساز...

* به ياني هم مي گوييم آهنگساز!
- بله به ياني هم مي گوييد آهنگساز. من ترجيح مي دهم به امثال ايشان بگويم ملودي ساز. متأسفانه بازي با اينگونه كلمات گاهي جنجال برانگيز است. حتي در خارج هم اين مسئله مشكل آفرين است. به كسي كه فقط ملودي مي نويسد نمي شود گفت آهنگساز. دختر من هم وقتي شش سالش بود ملودي مي نوشت. من هم اينها را برمي داشتم و تنظيم مي كردم ولي به ايشان نمي توان گفت يك آهنگساز. ببينيد اينجور جاها آدم يك مقدار كم مي آورد. اگر به آن مي گوييد آهنگساز پس به موتزارت چه بايد بگوييم؟ ملاحظه مي كنيد چنين مشكلي هست. البته ملودي زيبا نوشتن كار كمي نيست. خيلي كار باارزشي است. بسياري از آهنگسازها علي رغم داشتن دانش نظري شايد ذوق نوشتن ملودي هاي زيبا را نداشته باشند، ولي خيلي از آنها نيز هستند مثل چايكوفسكي كه هم ملودي هاي زيبا مي نوشت و هم اركستراسيون زيبايي مي كرد. مثل شوپن و خيلي از آهنگسازهاي ديگر.

*حال من يك سبك ديگري را با مثال بيان مي كنم. فرض كنيد يك موسيقيدان تحصيلكرده به سبك غرب وارد روستايي مي شود و از يك نوازنده محلي مي خواهد يكي از ترانه هاي منطقه اش را بنوازد. بعد از اين آهنگ نت برداري مي كند، اگر فواصل آن با يكي از گامهاي ماژور و مينور غربي تطبيق دارد كه هيچ، در غير اين صورت دستكاري لازم را انجام مي دهد تا تطبيق كند. سپس چند تاآكورد هم ضميمه اش مي كند و بعد مي گويد من آهنگ ساختم. شما اين روند را به عنوان آهنگسازي و يك كار خلاقه قبول داريد؟
- خيلي زياد، به شرطي كه ببينيم چه چيزي از آب درآمده است. شما اگر تاريخ موسيقي غرب را مطالعه كنيد، مي بينيد خيلي از آهنگسازان، حتي موتزارت، خيلي از ملودي هايش، ملودي هاي محلي زمان خودش است. در قرن بيستم هم بارتوك همين كار را بسيار انجام داده است و همين طور كوداي. روسان كوداي يك آهنگسازي بود كه به دهات مي رفته و آهنگهاي محلي را گردآوري مي كرده است.
در اين خصوص البته آهنگسازان بعضي وقتها مجبورند يك مقداري دستكاري هم بكنند.
به هر حال عده اي علاقه مندند كه آثار محلي را جمع آوري كنند. در ايران هم خيلي ها اين كار را كردند، مثل آقاي مسعوديه، ايشان عشق اين كار را داشتند. در غرب هم اين مسئله بدين شكل مرسوم بوده است. حتي آثار بتهوون را هم اگر گوش بكنيد، ملاحظه خواهيد كرد خيلي از آثارش در زمان خودش موسيقي محلي بوده اند كه او شنيده و از تم آنها استفاده كرده است. به نظر من كسي كه مي تواند با يك تم ساده، اثري بزرگ و قابل توجه بنويسد، كارش خيلي باارزشتر است اينكه كسي بيايد فقط تم اش را بنويسد. در مجموع بايد ديد چه از آب در مي آيد.

* تجربه كشور ما ثابت كرده كه يك آهنگ محلي را با يك نگاه ابتدايي، دستكاري كردن چيز خوبي از آب در نيامده است.
- درست است.

*مي خواستم بدانم ما چه كاري بايد انجام بدهيم كه نتيجه ارزشمندي حاصل شود و از حالت اصلي خودش بهتر باشد؟ اينكه گامش را دستكاري كنيم و چهار تا آكورد هم به خوردش بدهيم، آيا كفايت مي كند؟
- خير، اين درست نيست. حتماً درست نيست. يعني خيلي ساده نبايد به آن نگاه كرد چون يك كار حساسي است. من ترجيح مي دهم خيلي وقتها حتي دست هم به آن نخورد و به اصطلاح حالت اوليه اش محفوظ بماند. دقت كنيد اگر همان فرمول غرب را برداريم و با اينها قاطي كنيم، خيلي وقتها خوب از آب در نمي آيد. اما اينها بستگي دارد به اينكه چه جوري استفاده بكنيم. همين مثال كه زدم، موسيقي بارتوك را در نظر بگيريد. بلابارتوك يك آهنگساز بزرگ قرن بيستم است. شما اگر آثارش را مطالعه كنيد، مي بينيد از تم هاي محلي استفاده كرده ولي به قدري زيبا اينها را به هم بافته، اينقدر به آن اضافه كرده كه آهنگي بديع و زيبايي به وجود آمده است. فقط اين نبوده كه تم ها را بردارد و به قول شما چهار تا آكورد هم به آن اضافه كند و بگويد تمام شد و رفت! بلكه آن را بسط و گسترش داده است. بنابراين اگر كسي بتواند با دو تا اصطلاح ميزان يا موتيف اثري خلق كند كه تمام آن اثر از همان موتيف گرفته شده است، اين كار بسيار باارزشي است.

* يك شنونده غربي در برخورد با موسيقي غربي كدام حالت را مي پسندد؟ آن حالت اصلي و اوليه آهنگ يا صورت تنظيم شده اش را؟
- بستگي دارد. يك عده اي هستند كه سرشان براي نمونه هاي اصلي و اوليه درد مي كند كه به هر حال سليقه آنهاست. به طوري كه اگر همان اثر را تنظيم كرده و با بهترين اركسترها اجرا نمايند و كار درستي هم از آب در بيايد، شايد لذتي برايشان نداشته باشد. به نظر من هر كدامشان جاي خود را دارند تنها نكته مهم اين است كه آدم با آن مواد يا آن موتيف چه كار مي تواند بكند كه كار با ارزشي بشود؟ بعضي وقتها- همانطور كه گفتم- بهتر است كه اصلا دست به آن نزنيم.

*اگر ممكن است درباره بيان موسيقي غير غربي با ابزار و مواد و روشهاي موسيقي غربي، توضيح بفرماييد. آيا امكان پذير و پسنديده است؟
- يعني اينكه يك قطعه موسيقي كلاسيك را با تار بزنند؟ منظورتان اين است؟

*نه فرض كنيد براي مثال موسيقي هندي را از طريق اركستر سمفونيك در جهان مطرح بكنيم. با اين ابزار و مواد بخواهيم موسيقي ايراني را مطرح كنيم يا موسيقي عربي را.
- ببينيد شما وقتي مي گوييد موسيقي ايراني، آدم ياد سازهاي سنتي مي افتد يا قطعاتي كه براي اين سازها نوشته شده است. ولي يك آهنگساز مي تواند ايراني باشد و قطعه اي براي اركستر سمفونيك بنويسد كه تمام سازهايش غربي است. اين به عنوان يك آهنگساز ايراني مي تواند مطرح باشد. براي مثال شما وقتي به قطعات موتزارت گوش مي دهيد، با اينكه وي از تم هاي محلي شان استفاده كرده ولي نمي توانيم بگوييم كه او موسيقي اتريشي را به دنيا شناسانده است. مي توانيم بگوييم موتزارت يك آهنگسازي بود كه تمام دنيا كارش را شنيدند و لذت بردند ولي متولد اتريش بوده است. اين به عنوان يك آهنگساز اتريشي و كسي كه در آن كشور رشد كرده، مي تواند زادگاهش را مطرح كند ولي دقيقاً نمي شود گفت آن موسيقي اتريشي است. همين طور اگر يك آهنگسازي پيدا بشود كه تحصيلات موسيقي غربي داشته و در اين خاك هم به دنيا آمده باشد، طبيعتاً يك خصوصيات مخصوصي دارد. ملودي هاي مخصوصي مي نويسد. اين شخص مي تواند كار باارزشي بنويسد. مي تواند به عنوان يك فرد ايراني، يك آهنگساز ايراني، آثارش را در خارج از ايران اجرا كند. در نتيجه اسم ايران و موسيقي ايران همه با هم مطرح مي شود. اينكه صرفاً موسيقي ملي يا موسيقي ايراني را مطرح كند به نظرم مسئله خيلي پيچيده اي است.معتقدم موسيقي به صورتي معرفي بشود كه آهنگسازش در اينجا تولد يابد، آهنگي بنويسد و اجرا بشود. حالا اگر با سازهاي غربي ادغام شود باز هم خوب است يا نه فقط براي سازهاي غربي نوشته شود يا اينكه فقط براي سازهاي ملي (ايراني) نوشته شود. در هر صورت به عنوان يك فرد ايراني معرفي مي شود. براي مثال شما وقتي به موسيقي چايكوفسكي گوش مي دهيد، ملاحظه مي كنيد يك رنگي از موسيقي روس در آن هست ولي واقعاً موسيقي روس نيست. همزمان با چايكوفسكي پنج آهنگساز ديگر روس بودند كه او را كنار گذاشتند و گفتند موسيقي تو روسي نيست ولي وقتي ما گوش مي دهيم يا همه دنيا گوش مي دهند، چايكوفسكي را به عنوان يك آهنگساز روسي مي شناسيم. در نتيجه موسيقي روس هم مطرح مي شود. كشور روس هم مطرح مي شود. قضيه اين است.

* حالا به همين شيوه اي كه مد نظر شماست آيا لازم است براي بيان يك موسيقي غيرغربي در عرصه هاي جهاني حتماً فواصل هم دگرگون بشود؟ به عنوان مثال بيات اصفهان را در گام مينور هارمونيك اجرا كنيم؟
- نه، نه، اتفاقاً نه، اين خوبيش همين است. ببينيددر هر چيزي يك نقاط مشترك هست و يك نقاط غير مشترك. اتفاقاً خيلي خوب است كه آدم تمركزش را روي نقاط مشترك بگذارد ولي نقاط غيرمشترك را هم حفظ كند. يعني اين خيلي زيباست كه ما يك موسيقي اي داريم كه داراي ربع پرده است مثل همين بيات اصفهان كه اگر بخواهيم درست اجرا كنيم بايد ربع پرده بگيريم ولي اگر قطعه اي در بيات اصفهان بنويسيم و فواصل آن را دقيقاً رعايت كنيم، آنگاه با يك اركستر غير ايراني قابل اجرا نيست.

*پس قابل اجرا نيست؟
- به هيچ وجه.

*يعني مشكل نوازنده است؟
- بله براي اينكه گوش موزيسين غيرايراني به آن نوع فواصل هرگز عادت نكرده است. هم آنها و هم شنونده اي كه مي شنود به نظرش يك چيز اشتباه مي آيد. در نتيجه موسيقي ايراني با اينكه خيلي كامل است و روي آن خيلي كار شده، ولي از اين لحاظ هم محدود است. بنابراين بايد يك ساز ايراني باشد تا بتوان با آن ربع پرده ها را نواخت.
البته با ويولون كه يك ساز غربي اين كار امكان پذير است منتها نوازنده اش بايد قادر باشد فواصل ايراني را روي ساز پياده كند.

*همانطور كه مي دانيد آقاي راوي شانكار موسيقيدان هندي، كنسرتوهايي براي سيتار نوشته كه اركستر سمفونيك لندن هم آنها را اجرا كرده است. آيا فكر نمي كنيد ايشان به تلفيق قابل قبولي از موسيقي هندي و غربي دست يافته اند؟
- موسيقي هندي چون اين خاصيت را دارد كه مي شود با سازهاي غربي هم اجرا كرد، اين مشكل را ندارد. براي اينكه آنها يك گامهايي دارند كه ربع پرده ندارد و كاملاً مي شود با سازهاي غربي اجرا كرد. خود من هم يك بار يكي از قطعات آقاي راوي شانكار را با اركستر سمفونيك در خارج اجرا كردم و كاملاً متوجه شدم با سازهاي غربي قابل اجراست. اما اگر شما همين قطعه كنسرتو براي سيتار آقاي راوي شانكار را جلوي يك موسيقيدان هندي بگذاريد، آن را به عنوان موسيقي هندي نمي شناسد ولي چون صرفاً ساز هندي است و چون راوي شانكار در آن قطعه سيتار زده است لذا همين باعث مي شود كه موسيقي هند مطرح شود.

*به عبارتي يك موسيقي دورگه به حساب مي آيد.
- بله چاره اي نيست. شما بايد بالاخره يك جوري اينها را به هم ربط بدهيد.

*شما گفتيد كه فواصل خاص موسيقي ايراني يا همان به اصطلاح ربع پرده ها براي موزيسين غربي بيگانه است به طوري كه او تصور مي كند اينها اشتباهند. حال با توجه به اين كه يك موسيقيدان ايراني هم موسيقي غربي را درك مي كند و هم موسيقي خودش را، آيا مي توان گفت در حالت كلي گوش يك موسيقيدان ايراني خيلي ورزيده تر از گوش يك موسيقيدان غربي است؟
- كاملاً، كاملا، من اين را به جرأت مي گويم. خود من به خاطر اينكه تحصيلاتم را در هنرستان موسيقي ملي كه مختص آموزش موسيقي ايراني است، گذراندم اين قابليت را در خود احساس مي كنم. البته من بعد از هنرستان موسيقي ملي، در هنرستان عالي موسيقي هم تحصيل كردم ولي همان چند سالي كه در هنرستان موسيقي ملي بودم، باعث شد با موسيقي كلاسيك ايراني آشنا شوم و اين آشنايي تأثير خوبي روي پيشرفت من در آموزش موسيقي كلاسيك غربي داشت. خوب است در اينجا اشاره كنم، موقعيت من در هنرستان با ديگران يك مقداري فرق داشت به خاطر اينكه من وقتي با ويولون، موسيقي غربي را مي آموختم، مسئولان هنرستان با توجه به پيشرفت من در اين زمينه، ترجيح دادند كه من آن را ادامه بدهم و مجبورم نكردند كه همزمان ويولون ايراني بزنم ولي گفتند كه بايد در كنار اين موسيقي ايراني را هم با يك سازي شروع كنم. خوشبختانه حق انتخاب من زياد بود به طوري كه من يك سال سنتور زدم، يك سال نزد آقاي ناهيد ني زدم، كمانچه و قيچك را پيش آقاي بديعي كار كردم. من قيچك را براي اين مي زدم كه ويولون غربي ام را ادامه بدهم ولي در كنار آن يادم هست هر تابستان پيش پدرم ويولون ايراني كار مي كردم. ايشان به من مي گفتند تو كه تكنيك كلاسيك غرب را داري چرا ويولون ايراني نمي زني و به همين دليل تابستانها به من ويولون ايراني ياد مي دادند از جمله دستگاه سه گاه و... اين را هم بگويم من بارها به نوازندگان اركستر سمفونيك تهران بويژه سازهاي زهي گفتم كه شما اگر موسيقي ايراني كار مي كرديد دستتان خيلي روانتر از اين بود، خيلي زياد.

* پس شما به طور كلي به كسي كه در حوزه موسيقي كلاسيك فعاليت مي كند، توصيه مي كنيد، آموزش موسيقي ايراني را در كنار كار اصلي اش ياد بگيرد؟
- بله، خيلي خوبه كه با اين موسيقي آشنا باشد. حتماً به او كمك خواهد كرد. يك بعد ديگري به كارش خواهد داد و من به جرأت مي توانم بگويم يكي از دلايلي كه هميشه من از حفظ رهبري مي كنم- اگر دقت كرده باشيد در اين سه برنامه اي كه در تهران داشته ام، هيچ گاه پارتيتور به همراهم نيست، هميشه حفظ رهبري مي كنم- دليلش هم اين است كه يك مقداري موسيقي ايراني كار كردم و موسيقي ايراني بيشتر روي بداهه نوازي تأكيد مي كند.

* و حفظ ملودي.
- بله و همان ملودي زدن و حفظ كردن باعث شده كه من راحت تر بتوانم قطعات را حفظ كنم، حتي قطعات مشكلي مثل آثار آهنگسازان معاصر.

*شما همين نسخه را براي يك موسيقيدان خارجي هم تجويز مي كنيد؟ يعني او بيايد موسيقي ايراني را يادبگيرد فقط به خاطر اينكه گوشش قوي تر باشد؟
- خير، براي اينكه اين آدم از اول تربيت مي شود كه آن كار را انجام بدهد. اگر موسيقي شرقي ياد بگيرد كمكي به آن كارش نمي كند ولي يك بعدي به شخصيت هنري اش اضافه مي شود ولي در مورد من كه يك ايراني هستم و در اينجا بدنيا آمده ام قضيه فرق مي كند. من با اين موسيقي (ايراني) آشنا شدم و رشد كردم و همين طور كه گفتم ناخودآگاه، بخواهي و نخواهي يك بعد تازه اي به من اضافه شده است. در كنار آن هم البته موسيقي كلاسيك غرب كار كردم.

* شما در مدتي كه خارج از ايران زندگي مي كنيد، آيا موسيقي ايراني هم گوش مي دهيد؟
- نه، متأسفانه!

*با توجه به دوري بيست ساله شما از محيط ايران، آيا گوشهايتان با موسيقي ايراني بيگانه نشده است؟
- خير، اصلاً.

*يعني با اينكه گوش نداديد و همين الان هم در خارج از كشور گوش نمي دهيد، آيا همچنان با سه گاه و افشاري مأنوسيد؟
- بله، براي اينكه من اينجا رشد كردم، ريشه ام در اينجا بوده و آن موسيقي جاي خودش را در وجودم باز كرده است. من در جايي مثالي زدم، گفتم خون ايراني در بدن من جريان دارد و آن را ديگر نمي شود كاري كرد مگر اينكه همه اش را عوض كنيم.

*اين موضوع در مورد بچه هايتان هم صدق مي كند؟
- بله يك مقداري، البته كمتر از من، اينها متأسفانه خارج از ايران به دنيا آمده اند.

* براي مثال اگر شور و شهناز بشنوند، احساس نمي كنند چيز عجيب و غريبي است؟
- بله، اينها هنوز گوششان عادت ندارد. طبيعي است آن حالات را درست احساس نمي كنند، براي اينكه آنها اولين بار است به ايران آمده اند.در نتيجه خيلي هم نمي شود انتظار داشت. علت اينكه من اينقدر آشنا هستم و برايم طبيعي است، همانطور كه گفتم، اينجا ريشه گرفته ام.
اجازه بدهيد به يك موضوع ديگر بپردازيم كه طي دو دهه آخر قرن بيستم رواج يافته و عنوانش را موسيقي تلفيقي گذاشته اند. چهره هاي مشهوري چون ژان ميشل ژار، پيتر گابريل و همينطوري آقاي ياني كه شما با ايشان همكاري داشته ايد، آثاري را در اين سبك عرضه كرده اند
عرضه كرده اند. به عبارتي تم هايي از موسيقي هاي غير غربي و حتي سازهايشان را با دانش و ابزار موسيقي غربي تركيب مي كنند كه البته مشتريان خاص خود را هم دارد. در كشور ما هم چند سالي است ملاحظه مي كنيم بازارشان داغ شده است. اينك ما از دو منظر مي توانيم به اين پديده نگاه كنيم. يكي اينكه هدف از قاطي كردن موسيقي هاي مختلف گفت وگوي فرهنگي است، گفت وگوي تمدنهاست و نگاه ديگر به بن بست رسيدن و اشباع شدن سيستم موسيقيايي قبلي كه موسيقيدان معاصر را وادار به واكنش ساخته كه چه كار بكند و مي رود به سمت تركيب و تلفيق موسيقي هاي مختلف تا از آنها چيز تازه اي بيافريند. حال شما بفرماييد اين بحث در جهان غرب الان مطرح است؟ آيا به ديده مثبت نگريسته مي شود؟
- بله خيلي مثبت است. شايد هر دو حالتي كه شما هم به آن اشاره كرديد درست باشد؛ يكي به بن بست رسيدن است، يكي هم به خاطر گفت وگوهاست. هر دوتاي آن صدق مي كند.
* پس يك پديده كاملاً جا افتاده اي است؟

- بله، غربي ها هم خيلي به اين موضوع توجه دارند و اينكه شما مي بينيد در شرق هم به آن توجه مي شود يك چيز طبيعي است. به نظر مي رسد يك روندي هست كه الان متوجه و مخصوص اين كار است.
* در ارتباط با همين پرسش، ريتم لنگ، تا پيش از سي سال اخير در موسيقي ايراني تقريباً كاربردي نداشته اند.
- بله متأسفانه اينطور بوده است.

* ولي از سي سال قبل به اين طرف به شدت كاربرد پيدا كرده اند. در موسيقي معاصر غرب هم گهگاه چنين ريتم هايي را ملاحظه مي كنيم از جمله در همان كنسرت آكروپوليس كه شما با ياني همكاري داشتيد، ريتم هفت ضربي به گوش مي رسد. حالا بفرماييد داستان اين قضيه چيست كه يكباره فراگير شده است؟
- توجه كنيد، موسيقي ما يا اصلاً موسيقي هر ملتي، احتياج به رشد دارد و بايد پيشرفت كند. همين موسيقي كلاسيك ايراني را در نظر بگيريد. اين كه يك دفعه از آسمان نيامده، بلكه طي صدها سال، يواش يواش به آن اضافه شده است. شما اگر تاريخ موسيقي كلاسيك غرب را هم ملاحظه كنيد، مي بينيد از پانصد سال پيش اينجوري نبود. آ نها هم يك صدايي شروع كردند. دو صدايي شروع كردند، دوره پالتسر موسيقي ها دو صدايي بود- بعد سه صدايي شدند و يواش يواش پيچيده تر و كاملتر شدند. يعني همه اين كارها باعث مي شود كه موسيقي كلاسيك غرب پيشرفت كند. موسيقي ايراني هم بايد با خلق قطعات تازه در مسير خود پيشرفت كند. اينكه مي گوييم سي سال قبل ريتم هاي لنگ در موسيقي ما نبوده است به همين سياق پنجاه سال بعد آيندگان خواهند گفت كه اين گونه ريتم ها هشتاد سال قبل نبوده است. بنابراين بايد از يك جايي شروع كرد و چقدر خوب است كه ما اين راه را ادامه بدهيم. ما كه نمي خواهيم موسيقي كلاسيك ايراني در جا بزند و رشد نكند.

* البته ما در موسيقي نواحي ايران بويژه منطقه خراسان، ريتم هاي لنگ پنج ضربي و هفت ضربي فراوان داريم و چه بسا از هزار سال پيش هم بوده باشند؟
- بله، ولي استفاده اي از آنها نشده است و حيف است كه نشود. اتفاقاً بايد روي اينها كار كرد. بايد تأكيد بيشتري روي آنها بكنيم تا موسيقي پيشرفت بكند.

* پرسش پاياني را حول موضوع ديگري طرح مي كنم. متأسفانه چندي است در كشور ما بر اساس مثل معروف «مرغ همسايه غاز است»، صحبتهايي، حالا يا شايعه يا حتي از دهان مسئولان مي شنويم كه فردا مي خواهيم پاواروتي را به ايران دعوت كنيم، پس فردا ياني را دعوت كنيم بيايد در تخت جمشيد كنسرت بدهد و الي آخر. تصورشان هم اين است كه با حضور چنين افرادي اتفاق مهمي در موسيقي كشور خواهد افتاد. حال با توجه به اين صحبت ها و غفلت ها، آيا شما حاضر هستيد يك كنسرت با آن عظمت آكروپوليس يونان، در تخت جمشيد برگزار كنيد؟ با مشاركت موسيقي دانهاي ايراني و نه صرفاً خارجي ها را برداريم بياوريم اينجا.
-اين سوال بارها از من شده و جواب من هم همين بوده است كه خير. ولي اگر يك موقعي احساس كنم شرايط درست است و لازم هست، مطمئناً علاقه مندم اين كار را بكنم اما با نوازنده هاي ايراني، بانوازنده هاي اركستر سمفونيك تهران.

* نيازي نداريد انبوهي نوازنده از خارج بياوريد؟
- اصلاً، البته كار خيلي مشكل تر مي شود. ممكن است كيفيت كار حتي يك مقدار پايين بيايد ولي در عوض شما افرادي را داريد كه توانايي ايراني ها را نشان مي دهد.

* ولو اينكه به جاي يك ماه، سه ماه وقت بگذاريد؟
- حاضرم، من همين كاري كه الان در ايران مي كنم، در هيچ جاي دنيا نمي روم يك ماه بمانم. شما اگر برنامه هاي من را نگاه كنيد همه آنها بين يك هفته تا ده روز است.

* از تمرين تا اجرا؟
- بله من سه يا چهار تمرين با اركستر دارم و تعداد اجرا نيز يك يا دو و بعضي وقتها به سه مورد مي رسد. هيچ جايي نبوده كه من دوازده تا تمرين داشته باشم. ولي اين كار را با عشق در ايران مي كنم- تمرينهاي من خيلي زياده از حد است شما در جريان كار من هستيد- من اين كار را با علاقه مي كنم براي اينكه لازم است والا آن نتيجه اي كه مي خواهم گرفته نمي شود. با اين وجود من حاضرم وقتم را بگذارم خيلي بيشتر از آني كه در جاي ديگر مي گذارم. با علاقه هم اين كار را انجام مي دهم، صرفاً براي اينكه به همان نتيجه برسم. در نتيجه كار عملي است. حالا ممكن است براي برگزاري چنين برنامه عظيمي، بسياري تكنسين هاي خارجي را هم داشته باشيم. همين استفاده را ما در آكروپوليس يونان كرديم.
آنجا تنها پنج نفر از كل چهارده فيلمبردار ما از تلويزيون يونان بودند و بقيه همگي خارجي بودند، ديگر كشورهاي اروپايي و آمريكا. حتي اركستر هم اركستر فلارمونيك لندن بود. در برنامه آكروپوليس دولت يونان يك اركستر يوناني در اختيار من گذاشت. البته اركستر معمولي بود و درجه يك نبود. من در تمرين اول بعد از بيست دقيقه به هتل محل اقامتم برگشتم زيرا متوجه شدم اينها توانايي آن را ندارند و من هم حوصله اين كه دو يا سه ماه با اينها كار كنم را نداشتم. البته وقت هم نداشتيم. تمام برنامه ريزي از قبل شده بود و همه در راه بودند. در ضمن من احساس كردم اينها توانش را ندارند. در نتيجه بلافاصله اركستر را تعطيل كرديم و با اركستر فيلارمونيك لندن تماس گرفتيم تا بيايند.

* و كار به سرعت پيش رفت؟
- به سرعت و شدت خيلي بالاتر، اين خيلي ساده است. اين كار را مي شود همه جا انجام داد، ولي اگر قرار است يك كاري در اينجا انجام بشود، خود من- البته اگر مسئول اين كار باشم- ترجيح مي دهم تمام نوازندگان حتماً ايراني باشند. حتي اگر لازم باشد چند برابر كار كنم ترجيح مي دهم با اينها كار كنم تا اينكه سه تا تمرين راحت ويك اركستر از لندن به تهران بياوريم.

* يعني كاري كه در يونان حاضر به انجامش نبوديد، در ايران انجام مي دهيد؟
- صد درصد، اصلاً هدف بايد اين باشد. ما نبايد فقط ساختمان را نشان بدهيم. توانايي آدمهايش را هم بايد نشان بدهيم كه ما قابليت داريم. آيا ارزش اين بيشتر است يا اينكه آدم برود يكي را از جاي ديگر بياورد؟
 
 
برگرفته از: همشهرى 9 مرداد
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 17:57  MP مهدی پناهی | 
یکشنبه ۱۰ دی ۱۳۸۵

باله« نوروز» با طراحی رهبر اين گروه آناجانبازيان و موسيقی شهداد روحانی درچهل و هفتمين برنامه جشن های کريسمس در«ميوزيک سنتر» لس آنجلس اجرا شد. در مراسمی که هرسال در شب کريسمس در «ميوزيک سنتر» شهر لس آنجلس با حضور هنرمندانی از فرهنگ و قوميت های مختلف برگزار می شود برای نخستين بار يک گروه رقص ايرانی نيز به اجرای برنامه پرداخت.

خانم جانبازيان که استوديوی باله او در شهر گلندل در حومه لس آنجلس قرار دارد به عنوان نماينده آمريکايی ايرانی تباراين ناحيه ايرانی نشين وهم چنين نماينده ارامنه اين شهر دربرنامه شب کريسمس به اجرای برنامه پرداخت.

هرچند جشن «کريسمس» سمبل بزرگداشت زاد روز پيامبر مسيحيان جهان است اما خانم جانبازيان در ارائه کار هنری خود به اين مناسبت کوشيده است تا به عنوان نماينده ای از هنر و فرهنگ ايرانی هنرفولکلوريک و اصيل ايران زمين را محور اصلی کار خود قرار دهد.

مجری برنامه پس از توضيح کوتاهی از جشن نوروز ايرانيان به همراه رقصندگان گروه باله جانبازيان با لباس های حرير سفيد و بنفش پيش از آغاز برنامه با صدها تماشاگر همصدا شدند و به دو زبان فارسی و انگلیسی سه بار کلمه «عشق» را تکرار کردند و سپس موسيقی آغاز شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 17:49  MP مهدی پناهی | 
 

•پس در واقع طولانى ترين دوره همكارى شما با منچينى بوده است. با جان ويليامز چقدر ارتباط داشتيد؟
من به موسيقى جان ويليامز بسيار علاقه مند بودم. به همين دليل تمام آثارش را تهيه كردم و آن موقع متوجه شدم كه جان ويليامز فقط آهنگساز فيلم نبوده و قطعات سمفونى، كنسرتو و قطعاتى براى پيانو نوشته و حتى يك كنسرتو براى ويولنسل و اركستر نوشته كه «يويوما» يكى از بزرگترين نوازندگان ويولنسل دنيا قطعه ايشان را اجرا كرده است.


 من در زمان دانشجويى در كاليفرنيا قطعه اى نوشته بودم به نام «فانتزى براى ترومپت و اركستر سمفونيك» كه يك كپى از آن را به ويليامز دادم و ايشان نظر بسيار مثبتى روى اين قطعه داشت. من از موسيقى جان ويليامز بسيار لذت مى برم، چون قدرت عجيبى در ساخت موسيقى تصويرى دارد.


 البته گاهى به او ايراد مى گيرند كه آثارش شبيه به هم است، ولى من اين ايراد را قبول ندارم. زيرا در واقع كارگردانان و تهيه كنندگان از او مى خواهند كه با تم هاى مشابه موسيقى بنويسد، اما اگر تمام آثار ايشان را مطالعه كنيد، مى بينيد در ضمن آنكه آثار وى كاملاً با يكديگر متفاوت است، در عين حال مى توانيد بفهميد كه آهنگساز اين آثار ويليامز است. زيرا ويژگى هاى مشترك بسيار دارد.



•من طى چهار دوره اجراى شما با اركستر سمفونيك تهران متوجه شده ام كه شما بيشتر قطعاتى را انتخاب مى كنيد كه كادانس و پايان قطعه پرطمطراق بوده و حجم صدايى آنقدر زياد است كه واقعاً سالن را به لرزه درمى آورد. شايد البته دو استثنا هم باشد و قطعات آداجيوى باربر و موسيقى فيلم نجات سرباز رايان كه در اولين و سومين همكارى تان با اركستر سمفونيك تهران اجرا كرديد از اين كليت مستثنا است.

البته من واقعاً قطعات را با اين معيار انتخاب نمى كنم. اما به هر حال آغاز و پايان قطعه مهمترين بخش يك اثر است. ضمن آنكه شايد همين قطعه اى كه ما اجرا مى كنيم در اجراى ديگرى پايان قطعه آن حجم صدايى را نداشته باشد. چون در موسيقى تمام حالت ها نسبى است.


اجراى فورته استانداردى ندارد. رهبر اركستر آزاد است و اركستر هم از رهبر تبعيت مى كند. مهم اين است كه كادانس آن تاثير را در شنونده گذاشته باشد و همان طور كه مى گوييد احساس كند كه سالن مى لرزد. اين هدف من است و خوشحالم كه شما هم چنين احساسى را دريافت كرديد.


 البته من محدوديت هايى از جمله شرايط سالن را هم مدنظر داشته باشم. اگر سالن من شرايط بهترى داشت ديوارها به معناى واقعى كلمه مى لرزيد. چون هدف من اين بود.


• آقاى روحانى براى اجراى بعدى اركستر سمفونيك تهران آيا از الان فكر كرده ايد كه چه قطعاتى را براى اركستر انتخاب خواهيد كرد؟ البته حتماً يك قطعه موسيقى فيلم خواهيد داشت...
دقيقاً نمى توانم بگويم چون اركستر هم اكنون در حال تغيير و تحول است ولى در نظر دارم كه يك كنسرت را فقط به اجراى موسيقى فيلم اختصاص بدهم.



•با اخبارى كه طى سال هاى اخير از شما شنيده ايم فكر مى كنم كه ديگر مايل نيستيد تجربه مجددى با «يانى» آهنگساز يونانى داشته باشيد. به خاطر دارم كه مى گفتيد كنسرت آكروپوليس اگرچه تجربه بسيار موفقى بود اما شما به دليل تنظيم و بازنويسى قطعات يانى بسيار به زحمت افتاديد.
اينكه يانى اصولاً با دانش آهنگسازى بيگانه بود چندان مهم نبود اما آنچه كه مرا از تكرار اين همكارى بازداشت وقت گير بودن آن بود. رفتن به تور يعنى آنكه حداقل شش ماه براى آماده كردن قطعات وقت صرف شود چون تنظيم قطعات هم همان طور كه مى دانيد به عهده من بود و نوشتن آنها مرا از كارهاى مورد علاقه ام باز مى داشت. مثل بودن با خانه و خانواده، كاركردن با اركستر سمفونيك تهران يا رفتن به اركسترهاى ديگر به عنوان رهبر مهمان.



•اما امروز كه ۱۰ سال از آن برنامه مى گذرد اين همكارى را چگونه مى بينيد؟
تجربه بسيار خوبى بود. يادم هست كه حدود دو سال پيش از كنسرت آكروپوليس و حدود سال ۱۹۹۲ تورى براى سرتاسر آمريكا داشتيم و ۵۲ كنسرت در ۵۲ شهر و با ۵۲ اركستر ظرف ۶۰ روز اجرا كرديم. دشوارترين كار اين بود كه بايد با ۵۲ اركستر كار مى كردم. ما حدود ظهر به شهر مى رسيديم.


 از ساعت دو تا پنج بعدازظهر مى بايد با آن اركستر براى اولين  و آخرين بار تمرين مى كرديم آن هم قطعاتى كه من مى شناختم ولى اركستر نمى شناخت. ساعت ۸ يا ۹ شب كنسرت اجرا مى شد و ما بعد از پايان كنسرت حدود ساعت ۱۲ نيمه شب مجدداً سوار اتوبوس مى شديم و به سمت شهر بعدى كه حدود شش يا هفت ساعت از ما فاصله داشت حركت مى كرديم.


در واقع من بايد اركستر را ظرف ۵/۲ ساعت آماده مى كردم. البته براى من تجربه خيلى خوبى بود و تعداد بسيارى از اين قطعات در كنسرت آكروپوليس اجرا شد اما تماماً قطعاتى بود كه يانى ساخته بود و من تنظيم كرده بودم. اين تور بهترين مدرسه بود كه رهبر اركستر را در يك كوران كارى قرار مى داد. من در اين تور توانستم توانايى هاى خود را نه فقط به عنوان رهبر اركستر بلكه به عنوان تنظيم كننده قطعات نوازنده ويولن و پيانو و آهنگساز نشان دهم.

 

به جرات مى توانم بگويم كه ۹۰ درصد رهبران اركستر امروز شايد نوازنده خوبى نباشند و ۹۵ درصد آنان آهنگسازى نمى كنند. فاصله بين كنسرت آكروپوليس و كنسرت چين و تاج محل حدود چهار سال بود كه من در اين مدت راه خودم را جدا كرده بودم و به دليل تعهداتى كه داشتم همكارى مجدد را قبول نكردم و يك رهبر آمريكايى _ ارمنى را كه در تورهاى قبلى به عنوان مايستر اركستر انتخاب كرده بودم به يانى معرفى كردم.


•آقاى روحانى به عنوان آخرين سئوال شما پنجمين دوره همكارى با اركستر سمفونيك تهران را به پايان برديد. درباره اركسترى كه از سال ۱۳۲۲ تاسيس شده و تا امروز خود را كشانده چه نظرى داريد؟
بله اين اركستر سال ۱۳۲۲متولد شده است اما اركستر سمفونيكى كه در محل سكونت من - شهر لس آنجلس- فعاليت مى كند از اين اركستر جوان تر بوده ولى در همين عمر كوتاه خود بسيار خوب كار كرده چون از حمايت دولت بهره برده اما اركستر سمفونيك تهران ظرف همين چهار سال خيلى پيشرفت كرده و با يك برنامه ريزى صحيح مى تواند در مدت بسيار كوتاهى به يكى از اركسترهاى مطرح قاره آسيا تبديل شود زيرا نوازندگان توانا، بااستعداد و علاقه مند هستند.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 16:18  MP مهدی پناهی | 

شهرداد روحاني: من ادعايي ندارم
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس موسيقي
شهرداد روحاني - موزيسين بين‌المللي كشورمان - آغاز به كار كنسرواتوار تهران و گرايش مجدد به موسيقي اصيل را مايه‌ي اميدواري گسترش و توسعه‌ي اين هنر در ايران دانست و خواستار حمايت نهادهاي دولتي و فرهنگي از تربيت موسيقيدانان بزرگ در يك فرايند علمي و هنري شد.

شهرداد روحاني، طي گفت‌وگويي تفصيلي با خبرنگاران سرويس هنري خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) اظهار داشت: طي بازديدي كه اخيرا از هنرستان موسيقي پسران داشتم، تا حدي به موسيقي ايران اميدوار شدم چون ديدن چهره‌هاي مستعدي كه با علاقه و پشتكار مشغول به فراگيري موسيقي بودند، موجب از اميدواري را بر مي‌انگيخت كه در صورت حمايت هاي جدي مسؤولان، پتانسيل‌هاي بالقوه به فعل تبديل خواهد شد.

روحاني، در ادامه با انتقاد از وضعيت مديريت هنري در كشور گفت: طي يك ماهي كه در تهران بودم سوء مديريت در امور هنري و غير هنري كاملا مشهود بود كه اين امر به طور حتم بر هنر و اقتصاد تاثير سوئي بر جاي خواهد گذاشت.

وي با اشاره به نحوه‌ي حمايت مديران غرب از هنر گفت: در اروپا، شهرداري‌ها كمك شاياني به اجراهاي موسيقي مي‌كنند اما در آمريكا بخش هاي خصوصي هستند كه از طريق كمپاني هاي بزرگ از اركسترها و برگزاري كنسرت ها حمايت مي‌كنند.

وي در عين حال ميزان كمك هاي اعطائي از سوي دولت ها و بخش خصوصي در غرب و آمريكا را براي توسعه هنر و موسيقي اعجاب آور خواند.

“شهرداد روحاني” با اشاره به حمايت جانبه‌ي مردم، مديران و متفكران مذهبي، علمي و ... از هنر در غرب به ايسنا گفت: خلق آثار بزرگ موسيقيايي از هنرمنداني چون باخ، موتسارت و بتهوون نتيجه مستقيم حمايت هاي كليسا بود وي فراگير شدن موسيقي كلاسيك در ديگر نقاط جهان، نتيجه‌ي اين حمايت‌هاست.

وي افزود: من واقعا نمي‌دانم مشكل برخي ها در داخل كشور با موسيقي چيست؟ حال آنكه موسيقي يك زبان بين المللي است كه فرهنگ ها و قلب ها را به هم نزديك مي‌كند و به همين دليل علت مخالفت با موسيقي براي من غير قابل قبول است.

روحاني در بخش ديگري از سخنان خود به ضرورت تعامل گونه‌هاي مختلف موسيقي پرداخت.

وي خاطر نشان كرد: وظيفه‌ي هنر، برقراري ارتباط عاطفي با مخاطب است و مسلما، هر هنري كه حرفي تازه براي ارائه داشته باشد در اين امر موفق خواهد بود حال فرقي نمي‌كند كه كدام هنر باشد با كدام گونه، كلاسيك باشد يا پاپ.

به گفته اين موسيقيدان تقسيم بندي هنر به گونه هاي مختلف و اولويت و بها دادن به هر يك از اين گونه ها، به تصميم گيري هاي غلطي راجع به آن اثر خواهد انجاميد، بدون اينكه آن اثر، تاثيرات لازم را بر روي مخاطب خود بگذارد.

وي تاكيد كرد: شخصا با دسته بندي كردن موسيقي موافق نيستم چرا كه هر جامعه‌اي نياز به سبك هاي مختلف هنري و موسيقي دارد و ما هم از اين امر مستثني نيستيم پس چه بهتر كه آهنگسازان و موسيقيدانان ما نيز حرف هاي تازه‌اي كه مسائل و دردهاي جامعه است را در آثار خود منعكس كنند.

روحاني در پاسخ به اين سوال ايسنا كه گرايش وي به سبك هاي موسيقي با توجه به برخوردهاي آثار او از روح شرقي - غربي چيست گفت: عليرغم ارزشي كه براي تمام سبك هاي هنري قائل هستم علاقه زيادي به موسيقي معاصر دارم با اين حال تاملي بر آثاري كه طي ‌٢٠ سال اخير نوشته‌ام نشان از‌آن دارد كه اين آثار دريك نماي كلي متفاوت از هم هستند و در سبك هاي مختلف نوشته شده‌اند.

وي تصريح كرد: تجربه در همه سبك‌هاي موسيقي را دوست دارم به همين دليل، تاكنون سبك خاصي را دنبال نكرده‌ام البته با عنايت به اين كه هنر هيچ انتهايي ندارد من هم ادعايي ندارم كه به انتها رسيده باشم. به همين دليل حتي قطعاتي كه با پشتوانه بيش از ‌٢ دهه فعاليت موسيقايي مي‌نويسم، با همديگر تفاوت اصولي دارند.


وي هم چنين در خصوص اينكه آيا در نظر دارد از موسيقيدان بزرگ جهان براي اجراي برنامه در كشورمان دعوت كند گفت: در حال حاضر شخص خاصي را مد نظر ندارم اما اگر امكانات و شرايط لازم مهيا شود اين كار را خواهم كرد.

اين آهنگساز بين المللي در ادامه‌ي گفت‌وگو با ايسنا، از انتشار CD آثار اركستر سمفونيك با پشتيباني مركز موسيقي و پخش آن در جهان خبرداد و افزود: متاسفانه در سطح جهان، شناختي از هنر ايران وجود ندارد چرا كه شناساندن هنر يك كشور نيازمند تبليغات و پشتوانه‌اي است كه تنها دولت از آن برخوردار است و تنها معدود هنرمنداني هستند كه با آثار خود گامي در اين راه بر مي‌دارند، لذا انتشار اين CD قادر است تا توانمندي‌ها و قابليت هاي موسيقيدانان ايراني را در انتظار عمومي جهان به نمايش بگذارد.

روحاني معتقد است، اركستر سمفونيك تهران عليرغم برخورداري از نوازندگان خوب، از نبود سازهاي مطلوب كه حتي برخي ازآنها قابل تعمير نيز نيستند، رنج مي‌برد.

به گفته وي، معمولا در اركسترهاي جهاني اين نوازندگان هستند كه ملزم به تهيه ساز هستند اما با توجه به اقتصاد ضعيف هنري در ايران و قيمت ميليوني اين سازها، دولت و مراكز هنري بايد از هنرمندان و اركستر سمفونيك براي تهيه‌ي سازهاي مناسب پشتيباني كنند.

روحاني با اشاره به عدم پيشرفت هنر موسيقي ايران در ساليان اخير، دليل اين امر را وجود برخي محدوديت‌هاي فرهنگي در جامعه ذكر كرد و به ايسنا گفت: در زمان ما، افزون بر اهميتي كه به خود موسيقي و آموزش و مباني آن داده مي‌شد حتي يادم هست كه اركسترهاي بزرگي چون فيلارمونيك برلين، به سرپرستي بزرگاني چون «هربرت فون كارايان» در تالار رودكي برنامه اجرا مي‌كردند. اين در حالي است كه در برهه‌ي كنوني، علاوه بر بي مهري به موسيقي، حتي به مسايل آموزشي آن هم توجهي صورت نمي‌گيرد.

وي با تاكيد بر اينكه كنترل غير معقول در اجرا و انتشار موسيقي را قبول ندارد، تصريح كرد: مردم بهترين داور ممكن در زمينه‌ي هنر هستند و خود مي‌توانند سره را از ناسره تشخيص دهند، پس اگر قرار است كه يك اثر هنري بزرگ ساخته شود چطور مي‌توان با ايجاد محدوديت به هنرمند گفت كه اينطور بنويس و آنطور ننويس! طبيعي است كه در اين شرايط پوياني آن هنر نيز از دست خواهد رفت.

روحاني افزود: البته سياستگذاري در خصوص هنر در برخي كشورها نيز به چشم مي‌خورد مثلا 40 سال پيش آهنگساز بزرگي مثل «شوستو كوويچ» تمامي آثارش را به سفارش دولت مي‌نوشت آن هم در وصف بزرگان دولت اما پس از مرگ لنين، شوستو كوويچ اولين اثر خود را به نام «فستيوال اورتوو» نوشت كه اثري شاد و هيجان انگيز است و اين امر نشان مي‌دهد كه او در نگارش اثرش خود را فارغ از هر قيد و بندي ديده است.

وي يادآور شد: مردم در طول زمان آثار هنري فاقد ارزش را كنار خواهند زد، اما اين امر با زور امكان پذير نيست. تاريخ هنر هم اين را ثابت مي‌كند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 9:49  MP مهدی پناهی | 

 

شنبه 25 تير 1384ظ

كارگران به سرعت مى آيند و مى روند. يك ساعت بيشتر وقت نيست تا سالن نمايش تبديل به سالن كنسرت شود. دكور صحنه بيرون مى رود و صندلى نوازنده ها با پايه نت ها به جاى آن چيده مى شود. مخاطبان تئاتر جاى خود را به مخاطبان اجراى اركستر سمفونيك تهران به رهبرى شهرداد روحانى مى دهند. ۱۳۰ نوازنده و خواننده كر وارد مى شوند و سن را پر مى كنند و همگى به همراه جمعيتى كه روبه رويشان قرار گرفته اند، به احترام شهرداد روحانى برمى خيزند تا موسيقى واگنر، چايكوفسكى و جان ويليامز در تالار وحدت بپيچد و همگى فراموششان بشود كه تغيير دكور باعث شد، رفلكتورها كه موسيقى را بهتر به گوش شنونده مى رسانند، به علت كمبود وقت نصب نشده اند.


اركستر سمفونيك تهران در ماهى كه گذشت، فعال ترين و پرمخاطب ترين روزهاى خود را طى سال هاى گذشته شاهد بود. بعد از ماه ها ركود، اجراهاى نفس گير و موفق با على رهبرى موسيقيدانى كه بعد از ۳۰ سال براى به دست گرفتن سكان اركستر به ايران آمد، موجب شد تا مرحوم فريدون ناصرى در آخرين حضور خود بر صحنه موسيقى بگويد كيفيت اركستر به بالاترين سطح خود در ۱۰ سال اخير رسيده است.
اعضاى اركستر سمفونيك تهران به رغم وعده هاى يك سال گذشته رئيس مركز موسيقى هنوز صاحب سازهاى نو نشده اند و با همان سازهاى از رده خارج خود ۱۳ تا ۱۶ تيرماه اورتور «هلندى سرگردان» اثر واگنر، سوئيت «فندق شكن» اثر چايكوفسكى، «جنگ هاى ستاره اى» و «برخورد مقدرات» اثر جان ويليامز را اجرا كردند و به گفته شهرداد روحانى همپاى اركستر سمفونيك هاى جهان در اجراى ساخته جان ويليامز پيش رفتند، چرا كه همزمان با اكران سومين قسمت از «جنگ هاى ستاره اى»، در اروپا و آمريكا اركسترها اجراى موسيقى آن را در برنامه هاى خود گذاشته اند.
قدمت بعضى از سازهاى اركستر سمفونيك تهران به ۳۰ يا ۳۵ سال مى رسد. بعضى وقت ها رهبران اركستر مجبورند پارتيتور قطعات را به علت كمبود ساز و نوازنده تغيير دهند. شهرداد روحانى هم همين كار را كرد. در «جنگ هاى ستاره اى» او ساز ديگرى را جايگزين هارپ كرد و در «هلندى سرگردان» و «فندق شكن» ابوا به جاى كرانگله به كار رفت.
در حالى كه در اركستر سمفونيك تهران اين ساز و نوازنده اش وجود دارد،  اما به علت اينكه از تعمير آن غفلت شده، چندين سال است كه بلااستفاده مانده. سازهاى تعميرى بايد به خارج از كشور برده شوند، اما هنوز كسى براى اين كار همت نكرده است. از زمان بودجه تصويبى مركز موسيقى براى خريد ساز يك سالى مى گذرد و اين بودجه تا الان صرف خريد ساز نشده است و تمام اين مسائل بر اجراى اركستر تاثير مستقيم دارد. اما به قول على رهبرى اركستر خوب و بد به طور كلى وجود ندارد. اركستر خوب اركسترى است كه امشب خوب مى نوازد.
«هلندى سرگردان»، «فندق شكن» و «جنگ هاى ستاره اى» هر كدام در دوره ها و سبك هاى مختلف خلق شده اند. قطعه اول اپراست، قطعه بعدى براى باله نوشته شده و «جنگ هاى ستاره اى» موسيقى فيلم است كه اركستر سمفونيك تهران آنها را در شب هاى كنسرت اخير خود در كنار هم اجرا كرد. شهرداد روحانى با جدا كردن سبك هاى موسيقى موافق نيست و مى گويد: «اين قطعات وجه مشتركى دارند و همه آنها بر اساس داستان نوشته شده اند.»
اورتور «هلندى سرگردان» وقتى واگنر مشغول مسافرت با كشتى بود به ذهنش رسيد. در سفرى كه دريا توفانى شد و موج هاى بزرگى به كشتى برخورد مى كرد. احساس كشتى متلاطم را مى توانيد به راحتى از ساخته واگنر بشنويد. موسيقى پر فراز و نشيبى كه در آن موج ها با شدت هر چه تمام تر به بدنه كشتى برخورد مى كنند و ترس واگنر از غرق شدن را در خود نهفته دارند.
سوئيت «فندق شكن» ساخته چايكوفسكى در ۵ قسمت بر اساس داستانى است كه در آن دختر كوچكى در شب كريسمس هدايايى از جمله يك دستگاه چوبى فندق شكن مى گيرد و شب تمام اين هدايا زنده مى شوند و به خوابش مى آيند. فندق شكنى كه جان گرفته است و سربازهاى چوبى كه رژه مى روند و گل هايى كه مى رقصند. صداى پاى سربازها در تالار وحدت مى پيچد و انسان هاى تخيلى «جنگ هاى ستاره اى» به موسيقى درمى آيند و در گوش ما فرو مى روند.
شهرداد روحانى تنها رهبرى است كه در كنسرت سالانه خود هميشه اجرايى ويژه دانشجويان با بليت نيم بها تدارك مى بيند تا برنامه هاى اركستر جنبه آموزشى و كسب تجربه هم داشته باشد.
اركستر سمفونيك تهران كه هر سال همزمان با تعطيلى مدارس و دانشگاه ها و تعطيلات تابستانى خود را آغاز مى كند، امسال گويا قصد ندارد به خود استراحت بدهد و مى خواهد با اين اجرا آمادگى و مهارت خود را به رخ منتقدانش بكشد. منتقدانى كه بى برنامگى اركستر، اجراهاى كم در طول سال، چندشغلى اعضاى آن به علت مشكلات مادى، پرداخت حقوق پايين از طرف مركز موسيقى، متمركز شدن در تهران و عدم اجراى موسيقى در شهر هاى ديگر اجراى قطعات تكرارى و روى نياوردن به اجراى قطعات جديد توسط آهنگسازان معاصر داخلى و خارجى را از جمله ضعف هاى اركستر سمفونيك تهران مى دانند كه باعث شده انگيزه هاى پيشرفت، آمادگى كامل در طول سال و رضايت مخاطب از برنامه ها به سختى به دست بيايد.
اما در يك ماه گذشته اركستر سمفونيك تهران نشان داد كه انتقاد ها موقتى هستند و نمى توانند پابرجا بمانند. نشان داد كه هنوز براى خريدارى بليت و شنيدن موسيقى اركسترى كه بيش از ۶۰ سال قدمت دارد، صف هاى عريض و طويل تشكيل مى شود و مى تواند حاشيه به  متن زندگى كسانى كه با هنر و موسيقى سروكار دارند، بيايد.




منبع : شرق
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 8:14  MP مهدی پناهی | 
 

آشکارا نهان کنم تا چند *** دوست میدارمت به بانگ بلند

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 17:34  MP مهدی پناهی | 

 

Image:Shahdad1-1-.jpg

http://www.musicboxla.com/rohanishardad.htm

http://en.wikipedia.org/wiki/Shahrdad_Rohanil

Free Music Download: http://www.artistdirect.com/nad/music/artist/card/0,,486500,00.html 

http://www.seline.com/shardadf.html

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 9:21  MP مهدی پناهی | 

بخشی از زندگی شهرداد روحانی به روايت خود ایشان

   

  

از سن ۵ سالگي با پيانو آشنا شدم. از آنجا كه پدرم ويولنيست بود علاقه داشت كه من نواختن سازويولن را هم فرابگيرم. از سن ۱۰ سالگي كه به هنرستان موسيقي ملي تهران مي رفتم نواختن ويولن را آغاز كردم اما در كنار نوازندگي، آهنگسازي هم مي كردم. جالب است امروز كه به سالهاي گذشته نگاه مي كنم، مي بينم كه عشق و علاقه من هميشه معطوف به آهنگسازي بوده است. البته در حاشيه هم، نوازندگي سازهاي پيانو و ويولن را در حدي فرا گرفتم كه لااقل قطعات خودم و ديگر آهنگسازان را بخوبي اجرا كنم. در اين سالها در رشته رهبري اركستر هم تحصيل كردم و امروز به صورت حرفه اي به رهبري اركستر مشغول هستم.

اما زماني كه در تهران فارغ التحصيل شدم ... به اتريش رفتم و در آكادمي موسيقي وين، در رشته رهبري اركستر و آهنگسازي ثبت نام كردم. آكادمي موسيقي وين و كنسرواتوار، دو مركز معتبر براي تحصيل موسيقي كلاسيك هستند و البته آكادمي، در درجه اي بالاتر از كنسرواتوار قراردارد. در آن زمان در كنسرواتوار وين مباحثي تدريس مي شد كه در آكادمي به آنها نمي پرداختند. مثل تنظيم ملودي براي موسيقي جاز و نوازندگي پيانوي جاز. من در زماني كه در آكادمي موسيقي تحصيل مي كردم در كنسرواتوار هم اين درسها را فراگرفتم چون علاقه مند بودم كه با تمام فرمهاي موسيقي آشنا شوم.

پس از آنكه تحصيلاتم در اتريش به پايان رسيد، براي ادامه تحصيل در رشته آهنگسازي و رهبري موسيقي فيلم به كاليفرنياي جنوبي رفتم و در دانشگاه UCLA كه از دانشگاههاي بسيار معتبر در زمينه آهنگسازي فيلم و رهبري موسيقي فيلم است ثبت نام كردم. در همان دوران تحصيل به عنوان دستيار رهبر اركستر سمفونیك Cota که روابط فرهنگی خوبی با دانشگاه داشت، انتخاب شدم. به مدت يكسال در اين سمت بودم و پس از آن، پيشنهاد مديريت رهبري آن اركستر را به مدت ۵ سال پذيرفتم . پس از پايان ۵ سال تصميم گرفتم كه رهبري اركستر را به صورت رهبر ميهمان و با اركسترهاي مختلف دنيا ادامه دهم.

در حال حاضر هم براي رهبري قطعات موسيقي كلاسيك و رهبري موسيقي فيلم از سوي دولتهاي مختلف دعوت مي شوم. به عنوان مثال، دو سال پيش، كمپاني ديسني، هفتاد و پنجمين سال تأسيس خود را در خاوردور جشن گرفت و براي اين جشن از من دعوت شد كه كنسرتي از موسيقي كارتون و فيلمهاي ديسني را رهبري كنم. به اين صورت كه بر پرده سينما، فيلم و كارتونهاي ديسني به نمايش درمي آمد و من روي صحنه، يك اركستر زنده ـ حدود ۹۰ نوازنده و ۱۰۰ خواننده كر ـ را رهبري مي كردم.

                                                                    

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 19:23  MP | 

مصاحبه با شهرداد روحانی


آقاى روحانى، به نظرتان عجيب نيست كه در ايران، هنرى منچينى فقط به عنوان سازنده موسيقى متن كارتون « پلنگ صورتى» شناخته شده است؟
حداقل خوب است كه در همين حد او را مى شناسند. البته منچينى قطعات بسيار زيادى براى اركستر سمفونيك نوشته و نوازنده فلوت بسيار ماهرى هم بوده است اما بيشتر به عنوان آهنگساز فيلم شناخته شده است.
كار كردن با منچينى يكى از تجربه هاى بسيار خوب من بود. منچينى شخصيت بسيار خوبى داشت. به شاگردان مستعد واقعاً كمك مى كرد. شايد مهمترين چيزى كه در كار با منچينى از او آموختم همين باشد كه امروز اگر يك دانشجو از من نظر مى خواهد، نظراتى مى دهم كه در آينده او تاثيرگذار باشد.


آيا از لحن موسيقى منچينى هم مى توانيم در آثار شما ردى پيدا كنيم؟
فكر نمى كنم.


چرا؟ چون موسيقى منچينى متمايل به جاز بود؟
بله. البته ناخودآگاه طى ساليان دراز و در كوران شنيدن موسيقى مطمئناً از هر آهنگسازى تاثير خواهيم گرفت. به خصوص من كه نسبت به يك نوع موسيقى هم تعصب ندارم و انواع موسيقى را مى شنوم. به نظر من هر موسيقى كه حرفى براى گفتن داشته باشد به هدف خود رسيده است.


پس در واقع طولانى ترين دوره همكارى شما با منچينى بوده است. با جان ويليامز چقدر ارتباط داشتيد؟
من به موسيقى جان ويليامز بسيار علاقه مند بودم. به همين دليل تمام آثارش را تهيه كردم و آن موقع متوجه شدم كه جان ويليامز فقط آهنگساز فيلم نبوده و قطعات سمفونى، كنسرتو و قطعاتى براى پيانو نوشته و حتى يك كنسرتو براى ويولنسل و اركستر نوشته كه « يويوما» يكى از بزرگترين نوازندگان ويولنسل دنيا قطعه ايشان را اجرا كرده است.
من در زمان دانشجويى در كاليفرنيا قطعه اى نوشته بودم به نام «فانتزى براى ترومپت و اركستر سمفونيك» كه يك كپى از آن را به ويليامز دادم و ايشان نظر بسيار مثبتى روى اين قطعه داشت. من از موسيقى جان ويليامز بسيار لذت مى برم، چون قدرت عجيبى در ساخت موسيقى تصويرى دارد.البته گاهى به او ايراد مى گيرند كه آثارش شبيه به هم است، ولى من اين ايراد را قبول ندارم. زيرا در واقع كارگردانان و تهيه كنندگان از او مى خواهند كه با تم هاى مشابه موسيقى بنويسد، اما اگر تمام آثار ايشان را مطالعه كنيد، مى بينيد در ضمن آنكه آثار وى كاملاً با يكديگر متفاوت است، در عين حال مى توانيد بفهميد كه آهنگساز اين آثار ويليامز است. زيرا ويژگى هاى مشترك بسيار دارد.

 

 


من طى چهار دوره اجراى شما با اركستر سمفونيك تهران متوجه شده ام كه شما بيشتر قطعاتى را انتخاب مى كنيد كه كادانس و پايان قطعه پرطمطراق بوده و حجم صدايى آنقدر زياد است كه واقعاً سالن را به لرزه درمى آورد. شايد البته دو استثنا هم باشد و قطعات آداجيوى باربر و موسيقى فيلم نجات سرباز رايان كه در اولين و سومين همكارى تان با اركستر سمفونيك تهران اجرا كرديد از اين كليت مستثنا است.

البته من واقعاً قطعات را با اين معيار انتخاب نمى كنم. اما به هر حال آغاز و پايان قطعه مهمترين بخش يك اثر است. ضمن آنكه شايد همين قطعه اى كه ما اجرا مى كنيم در اجراى ديگرى پايان قطعه آن حجم صدايى را نداشته باشد. چون در موسيقى تمام حالت ها نسبى است اجراى فورته استانداردى ندارد. رهبر اركستر آزاد است و اركستر هم از رهبر تبعيت مى كند. مهم اين است كه كادانس آن تاثير را در شنونده گذاشته باشد و همان طور كه مى گوييد احساس كند كه سالن مى لرزد. اين هدف من است و خوشحالم كه شما هم چنين احساسى را دريافت كرديد.البته من محدوديت هايى از جمله شرايط سالن را هم مد نظر داشتم. اگر سالن من شرايط بهترى داشت ديوارها به معناى واقعى كلمه مى لرزيد. چون هدف من اين بود.


آقاى روحانى براى اجراى بعدى اركستر سمفونيك تهران آيا از الان فكر كرده ايد كه چه قطعاتى را براى اركستر انتخاب خواهيد كرد؟ البته حتماً يك قطعه موسيقى فيلم خواهيد داشت!
دقيقاً نمى توانم بگويم چون اركستر هم اكنون در حال تغيير و تحول است ولى در نظر دارم كه يك كنسرت را فقط به اجراى موسيقى فيلم اختصاص بدهم.


با اخبارى كه طى سال هاى اخير از شما شنيده ايم فكر مى كنم كه ديگر مايل نيستيد تجربه مجددى با « يانى» آهنگساز يونانى داشته باشيد. به خاطر دارم كه مى گفتيد كنسرت آكروپوليس اگرچه تجربه بسيار موفقى بود اما شما به دليل تنظيم و بازنويسى قطعات يانى بسيار به زحمت افتاديد.
اينكه يانى اصولاً با دانش آهنگسازى بيگانه بود چندان مهم نبود اما آنچه كه مرا از تكرار اين همكارى بازداشت وقت گير بودن آن بود. رفتن به تور يعنى آنكه حداقل شش ماه براى آماده كردن قطعات وقت صرف شود چون تنظيم قطعات هم همان طور كه مى دانيد به عهده من بود و نوشتن آنها مرا از كارهاى مورد علاقه ام باز مى داشت. مثل بودن با خانه و خانواده، كاركردن با اركستر سمفونيك تهران يا رفتن به اركسترهاى ديگر به عنوان رهبر مهمان و...


اما امروز كه ۱۰ سال از آن برنامه مى گذرد اين همكارى را چگونه مى بينيد؟
تجربه بسيار خوبى بود. يادم هست كه حدود دو سال پيش از كنسرت آكروپوليس و حدود سال ۱۹۹۲ تورى براى سرتاسر آمريكا داشتيم و ۵۲ كنسرت در ۵۲ شهر و با ۵۲ اركستر ظرف ۶۰ روز اجرا كرديم. دشوارترين كار اين بود كه بايد با ۵۲ اركستر كار مى كردم. ما حدود ظهر به شهر مى رسيديم.از ساعت دو تا پنج بعدازظهر مى بايد با آن اركستر براى اولين و آخرين بار تمرين مى كرديم آن هم قطعاتى كه من مى شناختم ولى اركستر نمى شناخت. ساعت ۸ يا ۹ شب كنسرت اجرا مى شد و ما بعد از پايان كنسرت حدود ساعت ۱۲ نيمه شب مجدداً سوار اتوبوس مى شديم و به سمت شهر بعدى كه حدود شش يا هفت ساعت از ما فاصله داشت حركت مى كرديم
در واقع من بايد اركستر را ظرف ۵/۲ ساعت آماده مى كردم. البته براى من تجربه خيلى خوبى بود و تعداد بسيارى از اين قطعات در كنسرت آكروپوليس اجرا شد اما تماماً قطعاتى بود كه يانى ساخته بود و من تنظيم كرده بودم. اين تور بهترين مدرسه بود كه رهبر اركستر را در يك كوران كارى قرار مى داد. من در اين تور توانستم توانايى هاى خود را نه فقط به عنوان رهبر اركستر بلكه به عنوان تنظيم كننده قطعات نوازنده ويولن و پيانو و آهنگساز نشان دهم.
به جرات مى توانم بگويم كه ۹۰ درصد رهبران اركستر امروز شايد نوازنده خوبى نباشند و ۹۵ درصد آنان آهنگسازى نمى كنند. فاصله بين كنسرت آكروپوليس و كنسرت چين و تاج محل حدود چهار سال بود كه من در اين مدت راه خودم را جدا كرده بودم و به دليل تعهداتى كه داشتم همكارى مجدد را قبول نكردم و يك رهبر آمريكايى _ ارمنى را كه در تورهاى قبلى به عنوان مايستر اركستر انتخاب كرده بودم به يانى معرفى كردم.


آقاى روحانى به عنوان آخرين سئوال شما پنجمين دوره همكارى با اركستر سمفونيك تهران را به پايان برديد. درباره اركسترى كه از سال ۱۳۲۲ تاسيس شده و تا امروز خود را كشانده چه نظرى داريد؟
بله اين اركستر سال ۱۳۲۲متولد شده است اما اركستر سمفونيكى كه در محل سكونت من - شهر لس آنجلس- فعاليت مى كند از اين اركستر جوان تر بوده ولى در همين عمر كوتاه خود بسيار خوب كار كرده چون از حمايت دولت بهره برده اما اركستر سمفونيك تهران ظرف همين چهار سال خيلى پيشرفت كرده و با يك برنامه ريزى صحيح مى تواند در مدت بسيار كوتاهى به يكى از اركسترهاى مطرح قاره آسيا تبديل شود زيرا نوازندگان توانا، بااستعداد و علاقه مند دارد.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 19:11  MP | 
 


مصاحبه با شهرداد روحانی قسمت دوم :از سن ۵سالگي با پيانو آشنا شدم. از آنجا كه پدرم ويولنيست بود علاقه داشت كه من نواختن سازويولن را هم فرابگيرم. از سن ۱۰ سالگي كه به هنرستان موسيقي ملي تهران مي رفتم نواختن ويولن را آغاز كردم اما در كنار نوازندگي، آهنگسازي هم مي كردم.

 

Shardad, Anoushiravan, Shahriar Rohani Concert - LA (September 27, 2006) - by QH


جالب است امروز كه به سالهاي گذشته نگاه مي كنم، مي بينم كه عشق و علاقه من هميشه معطوف به آهنگسازي بوده است. البته در حاشيه هم، نوازندگي سازهاي پيانو و ويولن را در حدي فراگرفتم كه لااقل قطعات خودم و ديگر آهنگسازان را بخوبي اجرا كنم. در اين سالها در رشته رهبري اركستر هم تحصيل كردم و امروز به صورت حرفه اي به رهبري اركستر مشغول هستم.



اما زماني كه در تهران فارغ التحصيل شدم ... به اتريش رفتم و در آكادمي موسيقي وين، در رشته رهبري اركستر و آهنگسازي ثبت نام كردم. آكادمي موسيقي وين وكنسرواتوار، دو مركز معتبر براي تحصيل موسيقي كلاسيك هستند و البته آكادمي، در درجه اي بالاتر از كنسرواتوار قراردارد. در آن زمان در كنسرواتوار وين مباحثي تدريس مي شد كه در آكادمي به آنها نمي پرداختند. مثل تنظيم ملودي براي موسيقي جاز و نوازندگي پيانوي جاز. من در زماني كه در آكادمي موسيقي تحصيل مي كردم در كنسرواتوار هم اين درسها را فراگرفتم چون علاقه مند بودم كه با تمام فرمهاي موسيقي آشنا شوم.


پس از آنكه تحصيلاتم در اتريش به پايان رسيده، براي ادامه تحصيل در رشته آهنگسازي و رهبري موسيقي فيلم به كاليفرنياي جنوبي رفتم و در دانشگاه UCLA كه از دانشگاههاي بسيار معتبر در زمينه آهنگسازي فيلم و رهبري موسيقي فيلم است ثبت نام كردم. در همان دوران تحصيل به عنوان دستيار رهبر اركستر سمفونيك Cota كه روابط فرهنگي خوبي با دانشگاه UCLA داشت، انتخاب شدم. به مدت يكسال در اين سمت بودم و پس از آن، پيشنهاد مديريت رهبري آن اركستر را به مدت ۵ سال پذيرفتم . پس از پايان ۵سال تصميم گرفتم كه رهبري اركستر را به صورت رهبر ميهمان و با اركسترهاي مختلف دنيا ادامه دهم.


در حال حاضر هم براي رهبري قطعات موسيقي كلاسيك و رهبري موسيقي فيلم از سوي دولتهاي مختلف دعوت مي شوم. به عنوان مثال، دو سال پيش، كمپاني ديسني، هفتادو پنجمين سال تأسيس خود را در خاوردور جشن گرفت و براي اين جشن از من دعوت شد كه كنسرتي از موسيقي كارتون و فيلمهاي ديسني را رهبري كنم. به اين صورت كه بر پرده سينما، فيلم و كارتونهاي ديسني به نمايش درمي آمد و من روي صحنه، يك اركستر زنده ـ حدود ۹۰ نوازنده و ۱۰۰ خواننده كر ـ را رهبري مي كردم (بخشی از زندگی شهرداد روحانی به روايت خود اشان)


 


آقاى روحانى، به نظرتان عجيب نيست كه در ايران، هنرى منچينى فقط به عنوان سازنده موسيقى متن كارتون «پلنگ صورتى» شناخته شده است؟



حداقل خوب است كه در همين حد او را مى شناسند. البته منچينى قطعات بسيار زيادى براى اركستر سمفونيك نوشته و نوازنده فلوت بسيار ماهرى هم بوده است اما بيشتر به عنوان آهنگساز فيلم شناخته شده است.


 كار كردن با منچينى يكى از تجربه هاى بسيار خوب من بود. منچينى شخصيت بسيار خوبى داشت. به شاگردان مستعد واقعاً كمك مى كرد. شايد مهمترين چيزى كه در كار با منچينى از او آموختم همين باشد كه امروز اگر يك دانشجو از من نظر مى خواهد، نظراتى مى دهم كه در آينده او تاثيرگذار باشد.



•آيا از لحن موسيقى منچينى هم مى توانيم در آثار شما ردى پيدا كنيم؟
فكر نمى كنم.



•چرا؟ چون موسيقى منچينى متمايل به جاز بود.
بله. البته ناخودآگاه طى ساليان دراز و در كوران شنيدن موسيقى مطمئناً از هر آهنگسازى تاثير خواهيم گرفت. به خصوص من كه نسبت به يك نوع موسيقى هم تعصب ندارم و انواع موسيقى را مى شنوم. به نظر من هر موسيقى كه حرفى براى گفتن داشته باشد به هدف خود رسيده است.


•پس در واقع طولانى ترين دوره همكارى شما با منچينى بوده است. با جان ويليامز چقدر ارتباط داشتيد؟
من به موسيقى جان ويليامز بسيار علاقه مند بودم. به همين دليل تمام آثارش را تهيه كردم و آن موقع متوجه شدم كه جان ويليامز فقط آهنگساز فيلم نبوده و قطعات سمفونى، كنسرتو و قطعاتى براى پيانو نوشته و حتى يك كنسرتو براى ويولنسل و اركستر نوشته كه «يويوما» يكى از بزرگترين نوازندگان ويولنسل دنيا قطعه ايشان را اجرا كرده است.


 من در زمان دانشجويى در كاليفرنيا قطعه اى نوشته بودم به نام «فانتزى براى ترومپت و اركستر سمفونيك» كه يك كپى از آن را به ويليامز دادم و ايشان نظر بسيار مثبتى روى اين قطعه داشت. من از موسيقى جان ويليامز بسيار لذت مى برم، چون قدرت عجيبى در ساخت موسيقى تصويرى دارد.


 البته گاهى به او ايراد مى گيرند كه آثارش شبيه به هم است، ولى من اين ايراد را قبول ندارم. زيرا در واقع كارگردانان و تهيه كنندگان از او مى خواهند كه با تم هاى مشابه موسيقى بنويسد، اما اگر تمام آثار ايشان را مطالعه كنيد، مى بينيد در ضمن آنكه آثار وى كاملاً با يكديگر متفاوت است، در عين حال مى توانيد بفهميد كه آهنگساز اين آثار ويليامز است. زيرا ويژگى هاى مشترك بسيار دارد.



•من طى چهار دوره اجراى شما با اركستر سمفونيك تهران متوجه شده ام كه شما بيشتر قطعاتى را انتخاب مى كنيد كه كادانس و پايان قطعه پرطمطراق بوده و حجم صدايى آنقدر زياد است كه واقعاً سالن را به لرزه درمى آورد. شايد البته دو استثنا هم باشد و قطعات آداجيوى باربر و موسيقى فيلم نجات سرباز رايان كه در اولين و سومين همكارى تان با اركستر سمفونيك تهران اجرا كرديد از اين كليت مستثنا است.


البته من واقعاً قطعات را با اين معيار انتخاب نمى كنم. اما به هر حال آغاز و پايان قطعه مهمترين بخش يك اثر است. ضمن آنكه شايد همين قطعه اى كه ما اجرا مى كنيم در اجراى ديگرى پايان قطعه آن حجم صدايى را نداشته باشد. چون در موسيقى تمام حالت ها نسبى است.


اجراى فورته استانداردى ندارد. رهبر اركستر آزاد است و اركستر هم از رهبر تبعيت مى كند. مهم اين است كه كادانس آن تاثير را در شنونده گذاشته باشد و همان طور كه مى گوييد احساس كند كه سالن مى لرزد. اين هدف من است و خوشحالم كه شما هم چنين احساسى را دريافت كرديد.


 البته من محدوديت هايى از جمله شرايط سالن را هم مدنظر داشته باشم. اگر سالن من شرايط بهترى داشت ديوارها به معناى واقعى كلمه مى لرزيد. چون هدف من اين بود.



• آقاى روحانى براى اجراى بعدى اركستر سمفونيك تهران آيا از الان فكر كرده ايد كه چه قطعاتى را براى اركستر انتخاب خواهيد كرد؟ البته حتماً يك قطعه موسيقى فيلم خواهيد داشت...
دقيقاً نمى توانم بگويم چون اركستر هم اكنون در حال تغيير و تحول است ولى در نظر دارم كه يك كنسرت را فقط به اجراى موسيقى فيلم اختصاص بدهم.



•با اخبارى كه طى سال هاى اخير از شما شنيده ايم فكر مى كنم كه ديگر مايل نيستيد تجربه مجددى با «يانى» آهنگساز يونانى داشته باشيد. به خاطر دارم كه مى گفتيد كنسرت آكروپوليس اگرچه تجربه بسيار موفقى بود اما شما به دليل تنظيم و بازنويسى قطعات يانى بسيار به زحمت افتاديد.
اينكه يانى اصولاً با دانش آهنگسازى بيگانه بود چندان مهم نبود اما آنچه كه مرا از تكرار اين همكارى بازداشت وقت گير بودن آن بود. رفتن به تور يعنى آنكه حداقل شش ماه براى آماده كردن قطعات وقت صرف شود چون تنظيم قطعات هم همان طور كه مى دانيد به عهده من بود و نوشتن آنها مرا از كارهاى مورد علاقه ام باز مى داشت. مثل بودن با خانه و خانواده، كاركردن با اركستر سمفونيك تهران يا رفتن به اركسترهاى ديگر به عنوان رهبر مهمان.



•اما امروز كه ۱۰ سال از آن برنامه مى گذرد اين همكارى را چگونه مى بينيد؟
تجربه بسيار خوبى بود. يادم هست كه حدود دو سال پيش از كنسرت آكروپوليس و حدود سال ۱۹۹۲ تورى براى سرتاسر آمريكا داشتيم و ۵۲ كنسرت در ۵۲ شهر و با ۵۲ اركستر ظرف ۶۰ روز اجرا كرديم. دشوارترين كار اين بود كه بايد با ۵۲ اركستر كار مى كردم. ما حدود ظهر به شهر مى رسيديم.


 از ساعت دو تا پنج بعدازظهر مى بايد با آن اركستر براى اولين  و آخرين بار تمرين مى كرديم آن هم قطعاتى كه من مى شناختم ولى اركستر نمى شناخت. ساعت ۸ يا ۹ شب كنسرت اجرا مى شد و ما بعد از پايان كنسرت حدود ساعت ۱۲ نيمه شب مجدداً سوار اتوبوس مى شديم و به سمت شهر بعدى كه حدود شش يا هفت ساعت از ما فاصله داشت حركت مى كرديم.

در واقع من بايد اركستر را ظرف ۵/۲ ساعت آماده مى كردم. البته براى من تجربه خيلى خوبى بود و تعداد بسيارى از اين قطعات در كنسرت آكروپوليس اجرا شد اما تماماً قطعاتى بود كه يانى ساخته بود و من تنظيم كرده بودم. اين تور بهترين مدرسه بود كه رهبر اركستر را در يك كوران كارى قرار مى داد. من در اين تور توانستم توانايى هاى خود را نه فقط به عنوان رهبر اركستر بلكه به عنوان تنظيم كننده قطعات نوازنده ويولن و پيانو و آهنگساز نشان دهم.


به جرات مى توانم بگويم كه ۹۰ درصد رهبران اركستر امروز شايد نوازنده خوبى نباشند و ۹۵ درصد آنان آهنگسازى نمى كنند. فاصله بين كنسرت آكروپوليس و كنسرت چين و تاج محل حدود چهار سال بود كه من در اين مدت راه خودم را جدا كرده بودم و به دليل تعهداتى كه داشتم همكارى مجدد را قبول نكردم و يك رهبر آمريكايى _ ارمنى را كه در تورهاى قبلى به عنوان مايستر اركستر انتخاب كرده بودم به يانى معرفى كردم.



•آقاى روحانى به عنوان آخرين سئوال شما پنجمين دوره همكارى با اركستر سمفونيك تهران را به پايان برديد. درباره اركسترى كه از سال ۱۳۲۲ تاسيس شده و تا امروز خود را كشانده چه نظرى داريد؟
بله اين اركستر سال ۱۳۲۲متولد شده است اما اركستر سمفونيكى كه در محل سكونت من - شهر لس آنجلس- فعاليت مى كند از اين اركستر جوان تر بوده ولى در همين عمر كوتاه خود بسيار خوب كار كرده چون از حمايت دولت بهره برده اما اركستر سمفونيك تهران ظرف همين چهار سال خيلى پيشرفت كرده و با يك برنامه ريزى صحيح مى تواند در مدت بسيار كوتاهى به يكى از اركسترهاى مطرح قاره آسيا تبديل شود زيرا نوازندگان توانا، بااستعداد و علاقه مند دارد.


مصاحبه با شهرداد روحانی قسمت اول


منبع:روزنامه شرق

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 17:12  MP |